تبليغاتX
کتب

 

 

چهارسوی شریعتی

 

آموخته­ام که هیچ امری تصادفی نیست.

آموخته­ام که شهادت اقبال و یا آنگونه که برخی می­گویند از سر بدشانسی نیست.

حال چه سوالی بی­معنی­تر از این­که اگر فلان شهیدی زنده می­بود، چه می­شد؟ و یا نکند او هم اسیر زمانه و گمراه می­شد؟ ...و از این دست.

راجع به شریعتی زیاد گفته­اند. به قول شهید بهشتی(ره) شریعتی بیشتر از آنکه یک متفکر تمام عیار باشد، شاعرمسلک بود و شهید بهشتی علیرغم دفاعی که از او می­کند، انتشار کامل و استفاده تام و تمام از آثارش را درست نمی­داند.

باز به قول شهید بهشتی، شریعتی جستجوگری در مسیر حقیقت بود و به همین دلیل بارها عقایدش را مورد بازبینی قرار داد. به همین دلیل این سوال پیش می­آید که اگر او انقلاب اسلامی را درک می­کرد چه تحولی در افکارش به وجود می­آمد؟

از طرف دیگر روشنفکران نیز یافته اند استفاده کامل از شریعتی بی معنا است و او را انسانی تناقض گو می­خوانند. به همین جهت در بزرگداشت هایی که برای او برگزار می­کنند، به جای تبیین واقعی اندیشه شریعتی، حرفهای خود را به اسم او می­زنند.

حال

اگر علی شریعتی، شهید شده باشد که باز سالهای سال هم که می­زیست، باز روزی، به روزی کتابت شده­اش می­رسید و شهید می­شد.

 ولی اگر اینگونه نشده باشد و او شهید نشده باشد...

سوال و فتح بحثی که راجع به مرحوم شریعتی می­کنم از جنس دومی است.

اگر امروز او زنده بود، کدام می­شد؟ بهتر بگویم. به کدام اشخاص در رفتار و عقیده، نزدیکتر می­شد؟

 

یک- همسر، فرزندان و عده­ای از روشنفکران. ایشان یا حداقل بیشترشان، شریعتی را و مخصوصا عقاید اسلامی­اش را قابل نقد می­دانند. عقاید این افراد نسبت به اسلام ناب در همان حد است که باید به گونه­ای سر و ته آن را زد تا به دنیای جدیدغرب و  دموکراسی حاکم بر آن بیاید.

 

دو- حاج حیدر رحیم پور ازغدی، پدر حسن رحیم پور ازغدی  و از دوستان نزدیک شریعتی.

ایشان مدت کوتاهی را در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی به دلیل انتقاد از سیاستهای دولت ایشان به زندان می­افتد که بعد از آگاهی رهبر انقلاب از این جریان، آزاد می­شود. انتقادات ایشان از حکومت، درون گفتمانی است.

 

سه- استاد محمدرضا حکیمی دوست دکتر شریعتی و کسی که می­گویند، شریعتی وکالت اصلاح کتابهایش را به او داده.  کتبهای ایشان را نخوانده­ام ولی دوستی می­گفت ایشان معتقد است که حکومت باید بر اسلس اسلام باشد ولی نه به نام اسلام.

 

چهار- شهید سید مرتضی آوینی که زمانی کتابهای درشت در دست می­گرفت تا بگوید من یک روشنفکرم و سرانجام در حین و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی گمشده­اش را یافت. تمام آثار مکتوبش را در یک گونی ریخت و سوزاند و آن­ قدر در آنچه یافته بود، ذوب شد تا در نهایت به شهادت رسید. مقالات و آثار متعددی که از ایشان برجامانده، کاملا تحت تاثیر شخصیت حضرت امام خمینی(ره) است.

 

پنج- شاید چیزی غیر از اینها که به این ذهن نرسید.

                        

                    بحث کنید

 

+ نوشته شده توسط کاتب در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت |

دیروز(1)

 

دیروز یزید و اردن و مصر و امریکا و اروپا و اسرائیل و

دبیرکل و طلحه و مروان، پیام دادند که حق با محمود عباس است.

چون عباس بهایی است و بهاییان خوبند با یهود و بدند با مسلمین.

دیروز ابوموسی اشعری و عمروعاص و روسیه و آل سعود و دبیرکل عرب، بیانیه مشترک دادند که ما بی طرفیم.

دیروز دموکراسی خواهان، باز هم زاییدند.

دیروز شیطان، لنگ لنگان می­رقصید.

انگار هنوز جای ضربه­های علی و حزب­الله درد می­کند.

 

 

دیروز(2)

 

دیروز نیروی انتظامی بادیگارد مخصوص ملکه بود.

دیروز ملکه به سلمان رشدی جایزه داد. قاقا لی­لی. آفرین بچه خوب.

دیروز سلمان رشدی و شیطان با هم خندیدند تا در جهنم آرزو به دل نمیرند.

دیروز نیروی انتظامی نگذاشت بچه­ها، شیاطین را رجم کنند.

دیروز... ولی بچه­ها ثواب یک حج را بردند.

در روزی که نیروی انتظامی،

 یادش رفته بود با اراذل و اوباش برخورد کند

 و به بی حجابان مدعو تذکر دهد.

 

+ نوشته شده توسط کاتب در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت |

هبوط

 

اگر علی حاکم می­شد، دموکراسی راه نمی­انداخت.

اگر علی حاکم می­شد، از آزادی اسیران نفس نمی­گفت.

اگر علی حاکم می­شد، جز از حریت چیزی نمی­گفت.

اگر علی حاکم می­شد، عدالت قربانی پاپ وسرمایه دار نمی­شد.

اگر علی حاکم می­شد، اسلام آمریکایی جانماز آب نمی­کشید.

اگر علی حاکم می­شد، تصویر فاحشه یونانی، مجسمه آزادی نمی­شد.  

و اگر علی حاکم می­شد،

        دین جز اسلام معنایی نداشت.

 

همه اینها نمی­شد و چه می­شد...

 

و اگر فاطمه نبود علی نبود و ما امروز

 همه اعضای حزب شیطان بودیم

 و باید یک عمرِ جاودانه، حسرت هبوط را می­خوردیم.

 

+ نوشته شده توسط کاتب در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت |

    سی و یک نما

      

 

 

 «خمپاره شست خیلی نامرده. خیلی از بچه­ها رو زده.» حاجی عرق پیشانی­ش رو پاک می­کند دنبال یک نسیم خنک می­گردد. زیر لب زمزمه می­کند:«جنگی که بود.»

 

سرش را بر می­گرداند. همه توی چادر جمعند. ابراهیم با تفنگش بازی می­کند. دیگر مثل قبل خیلی دوست ندارد دوربینش را. می­گذارد کناری و مسعود را یک­وری نگاه می­کند. باخودش می­گوید:«تو هم آخرش می­شی مثل من شاید!»

کمال آن طرف می­خندد. اینقدر بد که به چهره­اش نمی­آید. می­گوید:«دیدید همه­تون اینقدر روشنفکر بازی در می­آوردید که ما فیلم تبلیغاتی بساز نیستیم. آخرش همه­تون مجبور شدید حمایت کنید.»

سید رضا درمی­آید که:«ولی تو دروغ هم گفتی. نمی­گم کار بدی کردی­ها ولی دروغ هم گفتی.»

رسول نگاهی به عکسش می­کند کمی عصبانی است:«جواب آقا مصطفی رو چی بدم ...این دنیا.»

بهروز چرتش را می­شکند. فیلمش را در تلویزیون نشان می­دهند. تفنگش را می­گیرد طرف یاد سید مرتضی و رگبار شلیک می­کند کمی که خجالت می­کشد از رگبار می­گذاردش روی تک تیر. جواد هم نشانه خوبی است.

مجتبی انگار که موجی شده باشد، راش­های اخلاقش را می­سوزاند. حالا دنبال معناگرایی است.

مجید گیر داده به گزارش آقا عماد که سزش پایین است. سرش را کمی که بالا می­آورد و می­گوید:«بزن. شما هم بزن. فقط مونده بود شما بزنی که زدی.»

 

ابراهیم حالا دارد نگاه به عکس دخترش می­کند. دلش برای خودش تنگ شده. شباهتی به بزرگی­هایش ندارد. چقدر شبیه گلشیفته فراهانی است:« ای روزگار. دختر آدم که شبیه فیلمهایش نمی­شود.» می­زند زیر خنده ریز.

کمال پسرش را که می­بیند، دیگر حال بالا رفتن از سفارت از سرش می­افتد:«ما کجا اینجوری بودیم. ولی حالا که هستیم. سینما خیلی نامرده.»

حاجی همچنان دوربینش را تمیز می­کند. زیر لب زمزمه می­کند:«جنگی که هست.»        

 

  

 

+ نوشته شده توسط کاتب در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت |

          

        تناقض

 

چه بنویسم چه بگویم

نه حال بحث و استدلال است که مشکل از دل است

نه می­توان حدیث نفس کرد که نفس سرکش است

نه می­شود از خود گفت که نمی­فهم چگونه آخر چگونه عکسهای عروسی خود را روی وب­ گسترده جهانی می-گذارند آنها، سوم شخص مزدوج غایب

نه می­توان درددل کرد که اینجا عجیب پر ز نامحرم است

از درد نمی­توان گفت شاید درد را باید در خود ریخت

حالی از طنازی نیست. طنز دل خوش می­خواهد و جوششی از درون

نه می­شود بیانی ازعقیده کرد که فردا خودت از دیدن بسیارشان پشیمان می­شوی

جای عشق ورزی نیست. در گرگستان ابرازش خیانت است

 

راستی... پس من چه می­کنم؟

 

+ نوشته شده توسط کاتب در جمعه چهارم خرداد 1386 و ساعت |